قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
205
تاريخ الفي ( فارسى )
و از هرگوشهء ديگر آواز برآمد كه : اى عثمان نادم و تايب شو . باز نگريست كه تا ببيند كه كيست . از اطراف و نواحى مسجد فرياد و فغان برآمد كه « يا عثمان ، اتّق اللّه و تب اليه . » در آن روز هيچكس او [ را ] « يا امير المؤمنين » ندا نكرد . عثمان متحيّر گشته دست برآورد و گفت « اللّهمّ انّى اتوب اليك فانّى اوّل من تاب » « 1 » و از منبر فرود آمد . عمرو عاص به منزل مراجعت نموده گفت : به خدا سوگند كه من بعد با هرشخص كه ملاقات كنم وى را با عثمان دشمن سازم . و نزد على و طلحه و زبير آمد و ايشان را به خلع عثمان از خلافت ترغيب نمود . سلامة بن روح گفت : اى معشر قريش ! ميان شما و ساير عرب بابى مسدود بود و شما آن باب را به دست خويش ويران و خراب خواهيد كرد . عمرو گفت : نى ، بلكه اخراج حقّ از باطل نماييم تا مسلمانان در استيفاى حقوق مساوى باشند . و روايتى آنكه چون علىّ مرتضى ، كرّم اللّه وجهه ، از نزد بصريان مراجعت نمود به نزد امير المؤمنين عثمان رفت و گفت : مناسب آن است كه بر سر جمعى متكلّم به كلامى شوى كه مردم از استماع آن اميدوار و مرفّه الخاطر و مطمئن القلوب گشته ، ببينند كه تو از افعال عمّال خود بيزارى و از امورى كه به تو منسوب مىكنند و مرضىّ ايشان نيست تايب و نادم شده باز بر مثال عمّال خود اقدام نخواهى نمود . تا آوازه به اطراف و اكناف رود و اهالى بلاد كه قلوب ايشان از تو متنفر است از قدوم بر تو متقاعد شوند ، و الّا ايمن نيستم كه جمعى ديگر به مثل داعيهء مهريان متوجّه تو نگردند . [ مرا ] گويى به جانب ايشان رو و [ ايشان را ] بازگردان . [ و ] اگر نرومگويى على قطع رحم و استخفاف به حق من مىكند . پس امير المؤمنين عثمان به مسجد رفت و به منبر برآمده بعد از حمد و ثناى باريتعالى و درود بر محمّد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، فرمود : بدانيد كه خطا از فرزند آدم دور نيست . از جملهء بشر منم و دعوى عصمت نمىكنم و وعدهء صادقه مقتضى آن است كه هركس گناهى كرده باشد و از آن پشيمان گشته و در عتبهء الوهيت تايب گردد چنان بود كه آن گناه از او در وجود نيامده باشد . بدانيد و آگاه باشيد كه اوّل كسى كه از شما متّعظ « 2 » و پندپذير گردد منم . انابه مىنمايم از امور غير لايقه كه از من به وقوع پيوسته و توبه از من كه پير شدهام و عمر به آخر رسيده انسب و اولى و احقّ است . و چون به سراى خود روم بايد كه اشراف شما نزد من آيند و رأى خود را در سوانح امور بر [ من ] عرض كنند . اگر بندگان مملوك ، مرا در طريق حقّ اسير و مملوك گردانند هرآينه به سخن ايشان عمل خواهم كرد ، و آنچه موجب رضا و
--> ( 1 ) . م ، ق : تأدبّ ؛ ش : تايب . معناى عبارت : خداوندا به سوى تو بازمىگردم و من نخستين توبه كنندهام . - و . ( 2 ) . متّعظ : پذيرندهء پند .